پرش به محتوای اصلی

بازی مسئولانه

برندگانی که جایزه ماند و ثروت نماند

چند مورد ثبت‌شده از برندگان لاتاری که بعداً با بدهی، اختلاف یا ورشکستگی روبه‌رو شدند، بدون قصه‌سازی و بدون این ادعا که برد همیشه به فقر می‌رسد.

تحریریه یاشانس۷ دقیقه مطالعه

هم‌رسانی

داستان برنده بدشانس پرمخاطب است، چون هم حسادت را آرام می‌کند و هم ترس را. واقعیت باریک‌تر است. بعضی برنده‌های شناخته‌شده بعد از جایزه بزرگ با ورشکستگی، دعوا یا از دست رفتن پول روبه‌رو شده‌اند. بعضی دیگر نه. این مقاله فقط موردهایی را می‌آورد که در گزارش‌های خبری قابل‌پیگیری آمده‌اند، و عمداً از آمارهایی مثل «هفتاد درصد برنده‌ها ورشکست می‌شوند» استفاده نمی‌کند. آن رقم در اینترنت زیاد تکرار می‌شود و مبنای روشنی که بشود به یک مطالعه مشخص ارجاع داد برایش در دست نیست.

ویلیام پست و جایزه پنسیلوانیا

ویلیام «باد» پست در سال ۱۹۸۸ در لاتاری پنسیلوانیا برنده جایزه‌ای شد که مبلغ تبلیغ‌شده‌اش ۱۶٫۲ میلیون دلار بود. گزارش‌های بعدی، از جمله روایت‌هایی که حول درگذشت او در ۲۰۰۶ منتشر شد، از بدهی، اختلاف با اطرافیان و در نهایت وضعیت مالی خراب می‌گویند. جزئیات هر چک و هر دعوا را اینجا باز نمی‌کنم، چون نقل دست‌دومِ زنجیره‌ای همان جایی است که عدد جعلی وارد می‌شود. هسته قابل‌گفتن این است: جایزه بزرگ، حتی وقتی واقعی و پرداخت‌شده باشد، با جریان خرج و تعهد و فشار اطرافیان می‌تواند تمام شود.

پست خودش در مصاحبه‌ها برد را مایه دردسر خوانده بود. این را باید به‌عنوان حرف یک نفر شنید نه قانون زندگی. آدم‌ها بعد از فاجعه، روایت ساده‌تری از علت می‌سازند. ممکن است هم بخت بد مالی در کار بوده باشد، هم تصمیم‌های پرخرج، هم درخواست‌هایی که رد کردنشان سخت است. تفکیک این‌ها بعد از سی سال، بدون پرونده کامل، ادعای زیادی است.

ایولین آدامز و دو برد

ایولین آدامز در نیوجرسی دو بار برنده شد، در ۱۹۸۵ و ۱۹۸۶. مجموع مبلغی که معمولاً برای این دو برد گفته می‌شود حدود ۵٫۴ میلیون دلار است. سال‌ها بعد او در گفت‌وگو با رسانه‌ها گفت پول تمام شده و بخش زیادی صرف قمار شده است. اینجا منبع، روایت خود او در مصاحبه است نه حسابرسی عمومی. همین هم برای درس‌گرفتن کافی است، به شرطی که آن را تعمیم ندهیم: دو بار برنده شدن هم جلوی تمام شدن پول را نمی‌گیرد، اگر خرج از ورود پول جلو بزند.

تکرار برد به‌خصوص گمراه‌کننده است. ذهن دوست دارد آن را نشانه «دستِ خوب» بداند. از نظر برگزارکننده، دو برد مستقل اگر طبق قاعده رخ داده باشند فقط دو پیشامد نادرند. از نظر بودجه خانوار، بار دوم وسوسه خطرناک‌تری است، چون به آدم اجازه می‌دهد فکر کند منبع پول برمی‌گردد.

جک ویتاکر و حدِ چیزی که می‌دانیم

جک ویتاکر برنده جایزه تبلیغ‌شده ۳۱۴٫۹ میلیون دلاری پاوربال در دسامبر ۲۰۰۲ شد. سال‌های بعد زندگی‌اش علنی و پر از خبر ناگوار بود: دزدی، دعوای حقوقی، و مرگ نوه. او درباره پشیمانی حرف زده است. با این حال، این مقاله نمی‌گوید او فقیر مرد. گزارش‌ها درباره مانده دارایی‌اش یک‌شکل نیستند و خودش هم تصویر «تهی‌دستِ مطلق» را تأیید نکرد. مرگ او در ۲۰۲۰ پایان قصه روزنامه‌ها بود نه صورت‌حساب رسمی برای ما.

این مورد را دقیقاً به‌خاطر همین ابهام آوردم. عنوان‌های «برنده بدبخت» کلیک می‌گیرند و بعد تفاوت میان رنج واقعی و صفر شدن حساب پاک می‌شود. رنج خانواده ویتاکر در اخبار ثبت است. صفر شدن ثروت، ادعای دیگری است و بدون سند نباید به جمله قبل چسبانده شود.

مایکل کارول در بریتانیا

مایکل کارول در ۲۰۰۲ برنده حدود ۹٫۷ میلیون پوند از لاتاری ملی بریتانیا شد. او بسیار جوان بود و سال‌ها تصویر ولخرجی‌اش در مطبوعات عامه‌پسند تکرار شد. بعداً ورشکستگی‌اش هم گزارش شد. سال دقیق حکم را، چون در نقل‌ها یکسان به خاطر نمی‌ماند و اینجا پرونده را باز نمی‌کنم، نمی‌نویسم. خودِ واقعیتِ اعلام ورشکستگی بعد از چنین جایزه‌ای برای بحث کافی است.

فشار رسانه در این پرونده از خودِ پول جدا نیست. وقتی برنده شدن به برنامه سرگرمی تبدیل شود، خرج کردن هم اجرا می‌شود. این عامل را نمی‌شود با نصیحت «عاقل باش» خط زد. محیطی که برای ریخت‌وپاش پاداش توجهی می‌دهد، تصمیم محافظه‌کارانه را گران‌تر می‌کند.

مبلغ تبلیغ‌شده چهار مورد؛ این جدول نمی‌گوید دارایی بعداً صفر شده است
نامسالمبلغ تبلیغ‌شده
ویلیام «باد» پست۱۹۸۸۱۶٫۲ میلیون دلار، لاتاری پنسیلوانیا
ایولین آدامز۱۹۸۵ و ۱۹۸۶حدود ۵٫۴ میلیون دلار برای دو برد نیوجرسی
جک ویتاکردسامبر ۲۰۰۲۳۱۴٫۹ میلیون دلار، پاوربال
مایکل کارول۲۰۰۲حدود ۹٫۷ میلیون پوند، لاتاری ملی بریتانیا

الگو، نه سرنوشت

اگر این چهار مورد را کنار هم بگذاریم، چند الگوی تکراری دیده می‌شود، بی‌آنکه به علیت قطعی برسیم. اول، پرداخت یکجا یا حتی اقساط، با سواد مالی ناگهانی همراه نیست. دوم، حلقه اطرافیان بعد از اعلام برد بزرگ می‌شود و درخواست‌ها شخصی و فوری‌اند. سوم، قمار تازه یا سرمایه‌گذاری‌هایی که فرد مهارت ارزیابی‌شان را ندارد، راه رایجِ برگشت پول به بازار است. چهارم، شهرت، خطا را علنی و گران می‌کند.

چیزی که دیده نمی‌شود هم مهم است. ما فهرست برندگانی را که آرام ماندند، مشاور گرفتند و خبری نشدند، کمتر می‌خوانیم. پس مجموعه داستان‌های فاجعه، نمونه آماری نیست. حداکثر هشدار است. هشدار لازم است. تعمیم «برد یعنی فقر» نادرست و بی‌رحمانه است نسبت به کسانی که با همان پول کار معمولی کرده‌اند.

پول یک مهارت جداست

جایزه، درآمد شغلی نیست. درآمد شغلی معمولاً تکرار می‌شود و با عادت خرج هم‌تراز است. جایزه یک‌باره این تراز را به‌هم می‌زند. مالیات، تفاوت مبلغ تبلیغ‌شده و مبلغ نقد، و درخواست وام‌دادن به دیگران، هر سه می‌توانند عدد ذهنی آدم را خیلی بالاتر از عدد قابل‌خرج نگه دارند. در مقاله بزرگ‌ترین جوایز به تفاوت اقساط و مبلغ نقد برمی‌گردم. اینجا فقط این نتیجه رفتاری مهم است: اگر کسی با رقم روی پوستر بودجه بچیند، قبل از هر اسراف هم اشتباه کرده است.

هیچ‌کدام از این موردها ثابت نمی‌کند که نباید جایزه را تحویل گرفت. ثابت می‌کند تحویل گرفتن، آغاز یک مسئله اداری و انسانی است نه پایان نگرانی. برنده شدن مهارت زندگی را جایگزین نمی‌کند. گاهی آن را زیر نور شدیدتر می‌گذارد، چون خطا دیگر با حقوق ماه بعد جبران نمی‌شود.

چه درس قابل‌انتقالی هست و چه نیست

از پرونده پست و آدامز می‌شود این را منتقل کرد که روایت خودِ فرد از تمام شدن پول، اگر در مصاحبه تکرار شده باشد، دست‌کم به‌عنوان هشدار شنیدنی است. از پرونده ویتاکر نباید جمله «پس حتماً فقیر شد» را منتقل کرد، چون سند هم‌خوان برای آن جمله اینجا آورده نشد. از پرونده کارول می‌شود فشار شهرت و ولخرجی علنی را دید، بدون اینکه هر جوانِ برنده‌ای را محکوم به همان مسیر کنیم. درس قابل‌انتقال باید از موردی که واقعاً آن را پشتیبانی می‌کند بیاید. وگرنه مقاله خودش به همان صنعت قصه بدشانسی ملحق می‌شود که اول متن از آن فاصله گرفت.

یک درس اداری هم هست که به شخصیت برنده وابسته نیست. اعلام عمومی هویت، هزینه دارد. جایی که قانون اجازه محافظت از نام را می‌دهد، استفاده از آن یک انتخاب مالی است نه خجالت. جایی که قانون نام را علنی می‌کند، برنامه امنیت و یک پاسخ حاضر برای درخواست‌ها باید قبل از مصاحبه آماده باشد. هیچ‌کدام از این‌ها در شب قرعه به ذهن مرتب نمی‌رسد. به همین دلیل مقاله مدیریت جایزه روی کند کردن هفته اول تأکید دارد.

در نهایت، نمونه کوچکِ چهار نفره را به درصد تبدیل نکنید. درصد وقتی معنا دارد که جامعه آماری، تعریف «ورشکستگی»، و بازه زمانی از پیش معلوم باشد. چنین مطالعه‌ای اگر وجود داشته باشد باید با نام و روش خوانده شود نه با عددی که در شبکه اجتماعی دست به دست می‌شود. تا آن روز، صادقانه‌ترین جمع‌بندی این است: فاجعه مالی بعد از برد ممکن است، حتمی نیست، و اغلب مخلوطی از فشار محیط و تصمیم‌های پرخرج است نه یک نفرین.

اگر این امکان به‌تنهایی برای شما دلیل کافی است که لاتاری را برنامه زندگی ندانید، همین کافی است. لازم نیست برای قانع شدن، آمار جعلی به آن اضافه کنیم.

جمع‌بندی

باد پست، ایولین آدامز، جک ویتاکر و مایکل کارول چهار سرنوشت یکسان نیستند. در بعضی، ته کشیدن پول با سند رسانه‌ای روشن‌تر است و در بعضی، رنج و حاشیه‌ای که نباید به صفرِ مالی ترجمه شود. وجه مشترکِ قابل‌دفاع این است که مبلغ بزرگ، بدون قاعده خرج و بدون فاصله از هیاهو، محافظ نیست.

بازی مسئولانه پیش از برد معنی دارد نه فقط بعد از آن. شرکت در لاتاری برنامه مالی نیست و این مقاله‌ها احتمال برد را زیاد نمی‌کنند. اگر کسی با پولی بازی می‌کند که نبودنش به اجاره یا غذا فشار می‌آورد، داستان برندگان بدشانس دیگر عبرت نیست. همان روز باید اندازه بازی را به صفر برساند.

پرسش‌های متداول

در ۱۹۸۸ در لاتاری پنسیلوانیا، با مبلغ تبلیغ‌شده ۱۶٫۲ میلیون دلار. گزارش‌های حول درگذشت او در ۲۰۰۶ از بدهی و وضعیت مالی خراب می‌گویند. جزئیات هر دعوا در مقاله باز نشده است.

دو بار، در ۱۹۸۵ و ۱۹۸۶ در نیوجرسی. مجموع معمول برای این دو برد حدود ۵٫۴ میلیون دلار است. سال‌ها بعد در مصاحبه گفت پول تمام شده و بخش زیادی صرف قمار شده. منبع، روایت خود اوست نه حسابرسی عمومی.

نه. جایزه تبلیغ‌شده‌اش ۳۱۴٫۹ میلیون دلار پاوربال در دسامبر ۲۰۰۲ بود. دزدی، دعوا و مرگ نوه در اخبار آمده و او در ۲۰۲۰ درگذشت. مقاله صفر شدن ثروت را ادعا نمی‌کند.

حدود ۹٫۷ میلیون پوند از لاتاری ملی بریتانیا در ۲۰۰۲. ورشکستگی‌اش گزارش شد، ولی سال دقیق حکم در مقاله نیامده است.

مقاله عمداً از آن استفاده نمی‌کند و می‌گوید مبنای روشنی که بشود به یک مطالعه مشخص ارجاع داد برایش در دست نیست.

منابع: سیاتل تایمز، هنکینز، گاردین

برندگانی که جایزه ماند و ثروت نماند — یاشانس